خرید بک لینک
واقعیت داشت. هر چه درباره اش گفته بودند و نوشته بودند درست بود. اینکه عصاره هستی ست؛ اینکه یا همه چیز را در بر می گیرد یا اساسا نیست؛ این که روح مان به نفسش زنده می گردد... همه اش راست بود؛ هر چه در توضیح عشق گفته بودند واقعیت داشت، تنها چیزی که وجود نداشت عشق بان بود.. کسی نبود که راهش ببرد و بپرور

برچسب: نویسنده: کامران رادمنش تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 15:43

ضمن رعایت ادب و نهایت احترام به مهر و محبت رفقا و مخاطبان عزیزم:پیام ها آمده است از فضای آشکار و نهان! که الا ای اُمُ الحزن! همانا دیگر بس است این همه پست های غم و اندوه؛ حالمان از این همه انتقال درد و رنج از جوانب مختلف این زندگی بی گل و بلبلت گرفت! گندت بزنن با این فضای مجازی داریت که آبروی هرچه ا

برچسب: نویسنده: کامران رادمنش تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 15:43

چشم هایم کوچک شده است و انگاری طی این چند روز جثه ام آب رفته.. حالا که با وجود کانال تلگرامم و گمان اینکه هرچه اینجا هست آنجا هم هست کمتر کسی به اینجا هم سر می زند، دارم این ها را می نویسم؛ این هایی که به آنجا درز نخواهد کرد! بین خودمان بماند، اما چند روز است ماری که در شکمم زندگی می کرد دوباره بیدا

برچسب: نویسنده: کامران رادمنش تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 4:22

با خودم فکر می کنم انگشت در حلق خودم فرو ببرم و تکه سنگ هایی که به چاه درونم افتاده بالا بیاورم یا کمی بیشتر به خودم بپیچم تا با این درد قرمز از تنم خارج بشود یا چندتایی قرص بخورم و ساعتای طولانی بخوابم انقدری بخوابم که تن و روحم به این درد عادت کرده باشد. شاید هم باید ممیزی خارجی هفته آینده و کار و

برچسب: نویسنده: کامران رادمنش تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 4:22

حواس شان نبود؛ حواس شان نبود و دنیایی خاطره خلق کرده بودند. چند ماه، فقط چند ماه کافی بود تا بیایند و بروند و سرزمین شان پر بشود از خاطرات ریز و درشت.. آن روز و شب های کوتاه حواس شان نبود، عوضش این شب و روزهای طولانی تا دلت بخواهد هشیارند.. بر تمام ماشین های سفید، پارک های دور و گم، جاده های گریز از

برچسب: نویسنده: کامران رادمنش تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 4:22

تمام طول راه که هر کس سرش توی شیشه سمت خودش بود فکر می کردم. موضوعِ خیلی پیچیده ای نیست. همین قدر روشن و واضح بر ماست که در روابط مان هر نقشی را که می پذیریم پیوسته بر آن نمانیم؛ رئیسیم، مرئوسیم، مادریم، له له ایم، دوست دختریم، معشوقیم، همسریم،رفیق خالی هستیم هیچ رولی نداریم و یا هر چیز دیگری هر چند

برچسب: نویسنده: کامران رادمنش تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت: 23:45

حرف بزنید؛واکنش نشان بدهید؛بخندید، اشک بریزید، فریاد بزنید، بالا و پایین بپرید بخوابید، بیداری کنید؛وقتی دلتان می گیرد وقتی غم دارید وقتی خوشحالیدواکنش نشان بدهید؛با آسمان و زمین خداوند زنده گی کنید؛مسکوت ماندن هیچ ربطی به خاص بودن ندارد هیچ، به وادی مرگی زودرس می کشاندتان. حرف که بماند یا حرف می گن

برچسب: نویسنده: کامران رادمنش تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت: 23:45

پیرمرد وارد می شود و ازم می خواهد از طریق پنل پیام کوتاه برای دختران سازمان پیغام تبریک روز دختر بفرستم و در حالی که به موهای سفیدش نگاه می کنم تا بتوانم جواب محترمانه ای به او بدهم، خودش با خودش دچار چالش می شود که این موضوع شامل چه کسانی از دختران سازمان خواهد شد! به چشم هایم -که هنوز به دنبال جوا

برچسب: نویسنده: کامران رادمنش تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت: 23:45

صفحه بندی